|
نمیدونم چرا سرم خلوت نمی شه.هر روز از صیح تا شب بین اداره و خونه و کلاس زبان و دانشگاه سرگردونم آخرش هم از هیچ کدوم از کارهام هم راضی نیستم. ۱.نمایشگاه کتاب امسال رو با یکی از دوستام رفتم.نمیدونم شاید حس انجام وظیفه بود وگرنه انقدر خسته بودم که اصلا حال راه رفتن نداشتم.خیلی خیلی هم همه جا شلوغ بود.منم فقط اونایی که خلوت بودند رو نگاه کردم که طبیعتا اون چند تا انتشارات فیوریت جزوشون نبود.ولی خوب باز هم از اونجایی که من کتاب ببینم حتما خرید میکنم یه چند تا کتابی گرفتم ولی در مجموع خیلی راضی کننده نبود. ۲.روز معلم بچه های کلاسم بهم یه عطر دادند.نوشتم که یادم بماند که چقدر خوشحال شدم .نه تنها از اینکه خیلی خوشبو بود و بچه ها این لطف رو به من داشتند بات آلسو من همه عطر هام رو در ماجرای یک دزدی از دست داده بودم و فقط یه عطر بعدش خریده بودم.حالا شد ۲ تا!! ۳. الان چیزی یادم نمیاد دیگه . + نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 6:46 قبل از ظهر توسط سپیده |
|