|
آزاده جانم ،ننوشتنم از روي كاهلي نيست. عادتي است كه از نگاه پشت عينك بي تفاوتي ناشي مي شود. وقتي اين گونه ميبيني، همه چيز در نظرت كوچك و بي مقدار جلوه ميكند. هيچ بولد و آندر لايني در كار نيست. آن وقت است كه ميتواني به كهريزك فكر نكني.ميتواني غم در گوشه ذهنت جا بگذاري.نميگويم توانسته ام.اما سعي كرده ام كه خودآگاه براي مدتي فكر نكنم.خسته ام از بغض مانده در گلو با ديدن فيلمي ،شنيدن خبري و زمزمه ي آهنگي. وقتي سعي كني كه نينديشي، زماني كه انديشه ات تنها آبستن خشم و درد است، آن وقت نوشتنت دشوار ميشود.و نتيجه روزمره نويسي ميشود كه اگرچه براي از ياد نرفتن ها خوب است،اما تخطئه عزيزي چون تو را در پي دارد. آزاده جان بر من ببخشا كه در اين روزگار پر حادثه،در اين روزهاي متفاوت،به پشت كوه كارها (و ترجمه ها!) سنگر گرفته ام. + نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388 12:36 بعد از ظهر توسط سپیده |
|