|
آقای موسوی عزیز سلام می خواستم فقط عرض ادبی کرده باشم وبگویم امروز واقعا افتخار میکنم که به شما رای داده ام. شاید پیش از انتخابات اگر کسی از من میپرسید که به چه کسی رای خواهم داد ،باز هم نام شما را میگفتم اما با کمی تردید.چرا که واقعا نمیشناختمتان.سال تولد من به دوری دوره ی نخست وزیریتان نبود و من از بین دو کاندیدای اصلاح طلب(که در انتخاب اصلاح طلبان و لزوم شرکت در انتخابات لحظه ای تردید نداشتم)،فقط برای اینکه اجماع بیشتری روی شما بود،به شما رای دادم.شاید حتی ته دلم میلرزید که آیا حتی با انداختن ردای سبز توسط خاتمی شما نماینده خوبی برای این طیف هستید یا نه. سید بزرگوار امروز بعد از چند هفته درگیری و آشوب و خون و... افتخار میکنم که به شما رای دادم.یعنی از زمان اولین بیانیه تان وبعد آمدنتان بین مردم.حس کردم که این بار کسی واقعا مومن آمده و پا پس نمیکشد. ردای سبز واقعا که برازنده تان است. و دیشب هم اشک حسرت و شوق و غم و شادی یکجا به چشمانم هجوم آورد وقتی به دیدن مادر سهراب رفتید.ممنون که فقط شعار ندادید.ممنون که به تسلای دل مادر عزادار رفتید.ممنونم. و من هزار بار دیگر هم که باشد باز به شما رای میدهم.حتی اگر خوانده نشود و یا اکثریت نباشد.با افتخار + نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388 6:58 قبل از ظهر توسط سپیده |
دوباره آسمان دیل پر آبو
سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو ستاره دونه دونه رو بیگیفته عجب امشب بساط غم جورابو.... میدونم یه بار دیگه هم این شعر رو نوشته بودم.اما خیلی به یاد صدای پوررضا بودم و غم این شعر و اینکه چقدر وصف حال است.... + نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388 12:1 بعد از ظهر توسط سپیده |
گریه ام گرفت. از خواندن آنچه که به قلم دوستانی رفته که شیوا تر از من می نویسند. هر چند که دستمان از وبلاگشان کوتاه است.اینجا را بخوانید..... + نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 9:41 قبل از ظهر توسط سپیده |
|