|
۱.بهار با قدمهای آهسته پیش میآید و من آهسته آهسته عقب میروم.دلشوره اسفند ماه شدید به جانم افتاده.من مانده ام و کوهی از کارهای نکرده که نمیدانم از کجا بیاغازم! حس عیدی ۱۵ روزه را دارم نه ۴ روزه که با سر کار آمدن خراب شود. ۲.کسی به زیر خاک رفت که قسمتی از کودکیم بود.کسی که سالها بود ندیده بودمش و فکر میکردم شاید روزی شاید اتفاقی هم که شده ببینمش.که نشد .مراسم تدفینش غریبانه تر از آن بود که میبایست.خداحافظ عمو.... ۳.تعطیلاتمان را با دوستان میگذرانیم و چه خوب که آنها هنوز هستند. ۴.آزاده جانم.قوی باش و صیور.میدانم که طاقت میاری.میدانم که خدا به اندازه تحمل هر کس درد یدهد و اشکال از اینجاست که تحملت زیاد است. آزاده جانم.دوستت دارم.با قانون جذب و هر چه قانون دیگر که بلدم پیش آمدن راه درست را برایت مب خواهم. آزاده گلم + نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 7:3 قبل از ظهر توسط سپیده |
|