|
وقتی به گذشته فکر میکنم درگیرش نمیشوم.حس شناور بودن روی آب را دارم.فارغ از همه موجها. فیلم افتر سانست! يا يه چيزي در همين مايه ها بود كه هفته پيش كانال جم داشت نشون مي داد.حس همون دختره رو دارم.آزاد و بي خيال و در گير حال. نه حتي يه لحظه عقب يا جلو. فكر ميكنم اگه آدم بتونه خودش رو وراي حوادث ببينه، حس غم و اندوه و شوق بي حد درگيرش نمي كنند. كاش هميشه همينطور باشم! پ.ن:ضمنا از بعضي از قسمت هاي ديالوگ هاش خيلي خوشم اومد ولي به دلايل امنيتي نميتونم بنويسم.امان از خودسانسوري! + نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 12:23 بعد از ظهر توسط سپیده |
از قالب جدیده خیلی خوشم میاد.یه جورایی حس خودم رو میده که به آینه دست زدم و میخوام یه چیزی اون تو پیدا کنم .از این قالب خوشم یاد حتی اگه کسی نگه خونه تکونی خوب بوده و خونه نو مبارک.حس می کنم شبیه روحمه. و یه خورده هم شبیه بچگیهام. همه جا هم سفیده مثل سپیده. خلاصه هر وقت میام تو خوشحال میشم که این قالب رو انتخاب کردم! + نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387 11:40 قبل از ظهر توسط سپیده |
چشمهایم را که تار میکنم عکس محوت می شود درست شبیه بسیار بسیار مردانی که هر روز میبینم.نمیدانم چرا تازه بعد از تو تازه پی به شباهت عجیب آدمها بردم.نمی توانم با دیدن هر کس آن شباهت کمکی هم که دارد را در ذهنم هایلایت نکنم. پف زیر چشم،پیشانی برجسته،سبیل پر،خنده،نگاه،فرم بینی،بوی عطر،اندازه شکم،نوع ایستادن،بوی عطر،عصبانی شدن،قهر کردن و و و و ..... حالا تقریبا به هر کس که میرسم نگاهم را تارمیکنم تا ببینم که چقدر شبیهت است و تصور کنم لحظه ای که خودت هستی. نگاه که واضح که میشود فقط عکست و نگاه در آن برایم آشنا میمانند ودیگران غریبه! + نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 8:16 قبل از ظهر توسط سپیده |
|