|
با عرض پوزش از همه دوستان عزيز كه با تبشير و ترعيب ننوشتن من رو محكوم كرده بودند. خواستم بگم به علت اسباب كشي (اين دفعه اداري)عجالتا از دسترسي به تكنلرژي محرومم . اكنون نيز به صورت مخفيانه از كامپيوتر دايره ي ديگري استفاده ميكنم. لذا از همه عزيزان مي خوام كه دست به دعا بردارند و مجهز شدن اين بنده حقير را به اسباب مدرنيته از پروردگار طلب كنند. يا حق!!! + نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386 12:40 بعد از ظهر توسط سپیده |
در این روزهای پر از غربت چه حسی دست میدهد وقتی هنگام برداشتن هم میهن از دکه روزنامه فروشی نگاه پر از آرامش قدیمی روی صفحه اول میخکوبت میکند.و دلت پر میشود از دلتنگی و شور.یاد لحظه هایی که دلمان در سینه تاب نمی آورد تا خبر پیروزی انتخابات را بشنویم.. وقتی سخنرانیش را میخوندم انگار کن که میان جمعیتی که فریاد خاتمی دوستت داریم رو سر میدادند نشسته بودم و صدای پر شور سید آرام نه تنها در گوشم که در قلبم میشنیدم. من امروز همان سپیده ی نوجوان بودم.... بزرگمرد!اگر من اول بار چون کودک انگاشته شدم، نتوانستم به تو رای دهم بدان که برای همیشه در ذهن وقلبم به تو رای داده بودم.رایی که هیچ وقت پس نگرفتم... + نوشته شده در چهارشنبه 2 خرداد1386 9:34 قبل از ظهر توسط سپیده |
|