|
۱ سال گذشت از به روی کاغذ آوردن با هم بودنمان.امضا های مکرر.شرط و قول و عهد و پیمان.و باز امضا .باز هم بله.این بار با اجازه خودم + نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386 1:26 بعد از ظهر توسط سپیده |
مهم نیست که چگونه گذشته. تمامش را پشت در جا می گذارم. کلید را در قفل می چرخانم و با پای برهنه شروع میکنم.... + نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386 10:58 قبل از ظهر توسط سپیده |
وقتی همه میگفتند که آدم بعد از ازدواج خیلی تغییر میکنه شاید ته دلم باورم نمی شد.فکر می کردم اینم یه مدل کلاس گذاشتن و ادای بزرگا رو در آوردنه.ولی....
با اینکه خونه مامان بهترین ماُ منه و همیشه آرامش بچگیم رو به همراه داره ولی حس میکنم یه چیزی داره با شتاب من رو به سوی خودش می کشه.یه الفت جدید.... الان که برای کمتر از ۲۴ ساعته که ازم دور شدی حس میکنم که دلم چقدر چقدر چقدر برات تنگ شده.بیشتر از همیشه.حس میکنم که یه چیزی رو گم کردم... سرو کله زدن هامون،فراموش کردن موبایلت،دعواهای ۲ دقیقه ایمون،شام درست کردن های هول هولکی،حتی اخبار دیدن های مداومت.... دلم واست تنگ شده.زودتر بیا.... + نوشته شده در چهارشنبه 22 فروردین1386 11:24 قبل از ظهر توسط سپیده |
۱.خیلی خوشحال و همچنین متعجب شدم که دیدم در عرض ۱ روز این همه دوستهای خوبم شرمنده ام کردند.فقط امیدوارم که این حمایتون ادامه پیدا کنه تا امید پیدا کنم به نوشتن مداوم. ۲.بهار بدون شمال واقعا بهار نیست.بدون بوی خوب گیلان،بدون باران های تند و وحشی،بدون صدای درهم بازار رشت،بدون بوی ماهی دودی،بدون عید دیدنی های پشت سر هم و گاها خسته کننده و بدون کامل بودن همه احساسات خوب گذشته.به همین جهت اگر آمدن بهار را کتمان نکنم باید بگویم که نوروز کمتر به خانه ما سر کشید. ۳."سمت تاریک کلمات" از حسین سناپور" را خواندم.مجموعه داستان کوتاه.اکنون بر خلاف سابق از خواندن داستان کوتاه خیلی لذت میبرم.چرا که فکر میکنم نویسنده برای به کار گیری و نشان دادن هنر خود فرصت کوتاهی دارد.در صورتی که در رمان برای نویسنده بازه زمانی بلندتری امکان بازی با داستان وجود دارد و حتی اگر در کوچک جایی،نقصانی باشد میتوانم با اغماض از آن بگذرم. داستان کوتاه آن قسمت از مسابقه پاتیناژ است که همه نورپردازی ها و چشم های داوران بر روی فرد متمرکز شده.کوچکترین لغزش افت شدید امتیاز است.به نظرم سناپور در انتهای مسابقه سربلند بیرون آمده.نه اضافه گویی،نه پرت و پلا گفتن به بهانه روشنفکر نمایی،نه ایجاز بیهوده.خوب بود! ۴.اولین پستم بعد از شروع مجدد به نظرم خیلی آشفته می آید.بنابراین شماره گذاری کردم.به دنبال ارتباط بین هیچ کدام از نوشته ها نباشید. ۵.امسال اولین نوروز ۲ نفرهرا داشتیم.آرام و ساکت.سبزه هایم خوب خوب سبزند و پر.با ۲ ماهی کوچک و شیطان.استورفی (لاک پشت)همیشه ساکت و تخم مرغ رنگی با عکس خوک!باغ وحش کاملی است.!!! به قول علی:بهاری باشید + نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین1386 11:41 قبل از ظهر توسط سپیده |
سلام. من باز آمدم.دلم برای نوشتن تنگ شده. حس میکنم از وقتی ننوشتم فکر کردن هم یادم رفته.اومدم که بنویسم.هر چند کوتاه.هر چند دیر به دبر.هر چند بی خواننده...... من می نویسم پس هستم!! + نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386 11:27 قبل از ظهر توسط سپیده |
|