تبليغاتX
DaisypathNext Anniversary Ticker سپیدۀ دیگر

سپیدۀ دیگر

   خودمم دارم از این همه فعال بودنم و زود به زود به روز کردنم در این آشفته بازار تعجب می کنم اما خوب دلم نیومد این انیمیشن رو نبینید:   http://www.danceage.com/gallery/img9341.htm

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385 8:3 بعد از ظهر توسط سپیده |


نمیدونم چرا عصرهای جمعه اینقدر دلگیر کننده است.انگار که تمام غم های عالم با هم در دل آدم جمع میشه.هزار تا هم برنامه که داشته باشی هیچ کدوم جور نمی شه و تو می مونی با سکوت مرگبار عصر جمعه.

امروز هم از همون روزهاست که تموم نمیشن...

 

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385 5:56 بعد از ظهر توسط سپیده |


تو شهبانوی خیال من

جادوی چشمانم از که آموخته ای؟

دام پاهایم را.... از چه بند بافته ای؟

و آتش درونم را.... از کدام خاکستر افروخته ای؟

در کنارم گیر.....

در کنار تو، جادو و دام و آتش همه آب می شوند....

در کنارم گیر.....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 11:9 قبل از ظهر توسط سپیده |


کسی خواهد آمد.به این بیندیش!هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخری عابر.کسی مانده است که خواهدآمد.باور کن!کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد.

امکان آمدن!

چقدر دردنا ک است که امکان آمدن بمیرد.

من میتوانستم سالها بدون هیچ شکایتی منتظر بمانم فقط و فقط اگر امکان آمدنت بود.اگر بی هدف گشتن چشمانم در جمعیت و خیره شدن روی مردانی شبیه تو در انتها مرا به تو میرساند. و من از اینکه دیگر هیچ امکانی وجود ندارد (حتی ۱ در ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰) که شاید روزی دیگر بتوانم تو را حتی از دور ببینم زجر میکشم.من از اینکه دیگر هیچ امکانی وجود ندارد (حتی ۱ در ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰) که  با گرفتن هر شماره تلفنی حتی برای گفتن یک الو صدایت را بشنوم زجر می کشم. من از اینکه همه امکانها تمام شده اند زجر می کشم.ولی نمیدانم چرا باز هم وقتی از خیابانها میگذرم،پشت چراغ قرمز ها دنبال مردی کیف به دست با کاپشن قهوه ای می گردم........

+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385 9:12 قبل از ظهر توسط سپیده |


این روز ها در گیر و دار اسباب کشی فرصتی برای نوشتن دارم. و سیل اتفاقات امان نمی دهد.

۱.اخراج دانشجویی توسط کمیته ای که صلاحیت او را تایید میکرد حادثه ای ناگوار بود .اینکه یک فرد را (جدا ازاینکه اعتقاداتش چیست)  از یکی از حقوق اولیه اش محروم کردند و بیتفاوتی اکثر دانشجویان که نمایندگان جامعه سرد و بی انگیزه ماست ، مساله ای تفکر برانگیز است که گاها با بازنگری فلسفه وجودی رشته ام همراه می شود. 

۲.وسوسه رفتن به شیراز و شرکت در سمینار،همسفر بودن با دو تن از بهترین دوستانم، غرق شدن در  بوی بهار نارنج ... به علت کمبود وقت مسکوت ماند.

۳.تجربه حس خوب پیدا کردن خواهری جدید که همه سوقاتی هایمان مانند هم باشد.

۴.رفتن به میهمانی دوست عزیزی که دوم دبستان هم کلاسی بودیم ، حس کردم که از آن روزگار هیچ تغییر نکرده ایم.

۵.نمایشگاه کتاب شروع شده و من هنوز فرصت نکرده ام بروم.دلم برای فضای نمایشگاه  تنگ شده.

۶.آخرین قسمت هم پیشنهادی است که به ناشران عزیز دارم:می شود کتابها را سبک تر کنند؟؟ سنگین ترین کارتونها برای کتابهاست

+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1385 5:13 بعد از ظهر توسط سپیده |


یک انیمیشن کوچولوی عاشقانه ی جذاب رمانتیک دردناک ناراحت کننده!!!

 

http://www.irananimation.com/Flash/ant.swf

+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1385 8:59 بعد از ظهر توسط سپیده |


از ۲۷فروردین ما هم رفتیم قاطی مرغا!!دیگه واقعا می شه گفت یه سپیده ی دیگر شدم .نه؟؟

ننوشتنم از بی خبری نبود که از ازدیاد کار و آشفتگی زمانی بود و تا حدی برطرف شده.کنفرانس دارفور دکتر ممتاز که برایم به شکل کابوس در امده بود تمام شد.مراسم عقد تمام شد. و با پایان یافتن این دو بار سنگینی از دوشم برداشته شد.گو اینکه هنوز اسباب کشی و کلی کارهای دیگه مونده!

میدونم که [زندگی همین است]و این لحظات تکرار نشدنی بهترین قسمت زندگی است .اما من فقط منتظرم که این دوران شلوغ تمام شود تا روزگار بهتری آید.فقط باید کمی دیگر از پا نیفتیم

+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1385 8:31 قبل از ظهر توسط سپیده |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384



آنها كه ميخوانم

پگولی
جزيره سرگرداني
باد صبا
سحر خانوم
آقا حسام
سياه مشق
مامي و محمودي
سپيده ديگر اسبق!
آشپز مدرن
ما دو نفر
يه شهروند درجه دو
خانوم خونه
بابونه
سمساري
با مخاطب هاي آشنا
سال بلوا
ايستاده در رنگين كمان
نارنجستان خيال
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin