|
تعطیلات تمام شدند و تقویم ، بازگشت به روال طبیعی زندگی را گوشزد می کند. این مدت بر خلاف انتظارم خوب گذشت و زود. زود تر از آن که فرصت ترجمه حتی یک صفحه را بدست بیاورم!و با کوله باری از دلمشغولیهای کسالت بار کارهای انباشته شده چهاردهمین روز با طراوت ترین فصل را آغاز کردم. گیلان بارانی من،مانند همیشه لطیف ترین روزها را به من هدیه داد .گرچه امسال با حضورت رنگی دیگر برایم گرفت.باز برای مزمزه خاطرات شیرین هر ساله به کنار اسکله انزلی رفتیم و بدون کتمان حسرتی عمیق ، از صدای برخورد امواج و بوی باقالی پخته و صدای کاکایی خاطرهای نو ساختیم. کوههای پوشیده از چای لاهیجان (با تلکابین تازه تاسیسش!)،جنگلهای بکر ۳۰۰۰،میهمان خانه های زیبای روستایی با بوی خوب غذاهای محلی و تجربه همه این لذتها که تا کنون جزو قلمرو شخصیم می دانستم با تو،روزهایی خوش برایم رقم زد. میهمانی رفتن دوستانه به خانه زیبای عزیزترینانمان هم شاید از اولین خاطرات زندگی ۲ نفره مان بود. و باز برمیگردم به سرجایم.با کوله باری از دلمشغولی های کسالت بار کارهای انباشته شده!
پیوست:و علی صالحی بداند که در تمام روزهای زیبای بارانی گیلان جایش را خالی کردم
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385 9:47 قبل از ظهر توسط سپیده |
حق با آنان است که تجربه دارند و از هزار احتمال پیش نیامده می هراسند و یا آن که می خواهد لذت اولین تجربه را مزمزه کند؟ آنان که بر فراز قله دانسته هایشان ایستاده اند و با محبتهای بیدریغشان انسان را از صعود به هراس می اندازن.و چه سخت است استوار قدم بر داشتن در زیر نگاه های ریزبینانه ای که منتظر کوچکترین لغزش هستند تا دوباره با تکیه بر تجربیاتشان تو را به باد سرزنش بگیرند.آیا کسی هست که در اولین کوه نوردیها به زمین نخورده باشد؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385 11:53 بعد از ظهر توسط سپیده |
|